تبليغاتX
ایران سرزمین من
پنجشنبه بیست و دوم مهر 1389
فروهر
نوشته شده توسط مجتبی در 20:28 با موضوع: گالری عکس | لینک ثابت |

پنجشنبه بیست و دوم مهر 1389
 در ایران باستان مردم بر این باور بودند که در راه زندگی پرتوهائی از هستی ‏بخش خرد بر آنها تابیده می شود، که باعث یافتن  راه کار برای دشواری هائی ‏که در این راه پیدا می کنند، بوده و آن را نور آفرینش یا فروهر می نامیدند.‏

فروهر از دو واژه « فر» ( والا یا پیش) و وهر ( برنده ) ساخته شده  و در چم ( ‏معنی )  پیش برنده یا پیشرفت دهنده است. ‏

‏ چنين برداشت می شود که  بنابرباورهای پیشینیان، فروهر تتنها مینوی ( معنوی ) بوده است.‏

‏ نگاره  فروهر در دوران هخامنشیان از نماد های شاهنشاهی و مُهر امپراتوری ‏بوده است، که  می تواند بسان نمودار توانمندی از جهان بینی زرتشت برگرفته ‏شده باشد. ‏

‏ ‏

نمودار و نگاره فروهر از چندین بخش ساخته شده که به این روی می باشد:‏

‏ ‏

‏- سر وچهره: به گفته شماری از پژوهشگران ، چهره ی فروهر نشانگر چهره ی ‏پیر جهانديده ایست  که سرشار از تجربه و دانائی و راهنمائی برای  مردم ‏می تواند باشد. ‏

دنتر  بر این باور است که در سنگ نگاره های تخت جمشید، فروهر بالای سر هر پادشاه دارای چهره ‏همان پادشاه بوده است.‏

‏ ‏

‏- دستها: در سنگ نگاره های تخت جمشید می یینیم که یکی از دستها  ‏بازاست  و به سویِ بیرون از نگاره ی فروهر و به سوی پیش و پیش روندگی و ‏بالا و یا شاید آسمان اشاره می کند، ‏

‏ ‏

‏- حلقه : در دست دیگر فروهر حلقه ای  می بینیم که آنرا  حلقه ی مهر،  پیمان و دوستی می دانند. این ‏حلقه با نام حلقه ی سپنتا آرمیتی نیز شناخته شده. ‏

‏ ‏

‏- بالها: پیکره ی فروهر با دو بال در کناره ها فرا گرفته شده است که نمودار نیروی پرواز و اوج ‏گرفتن و والائی است. این بالها با سه‎ ‎ردیف  پر نشان داده شده است که می تواند بیانگر سه پند و فروزه ‏اندیشه نیک، گفتار نیک و کردار نیک باشد ( سه نیروی سازمانگر اندیشه ی بهزیستی زرتشت )‏

‏- بال یا دم پایینی : این بخش با سه ردیف پر نشان داده شده است که نیروی ‏سقوط و پستی و فروماندگی می تواند باشد. ( اندیشه بد، گفتار بد و کردار بد ).‏

‏ ‏

‏- بخش میانی: که با یک دایره نشان داده شده است که به گمان ما نشانگر ‏جهان هستی که تمام انسان ها و موجودات و گیاهان را در بر گرفته، می باشد. ‏از سوئی برخی از پژوهشگران این دایره را نشان خورشید یا مهر آسمانی می ‏نامند. ‏

‏ ‏

‏- پایه ها: در بخش پایینی نماد فروهر، به دو پایه همسان و آیینه وار بر می ‏خوریم که پژوهش گران گوناگون، برداشتهای گوناگونی از آن داشته اند. شماری ‏بر این باورند که این دو پایه نشانگر دو نیروی همسان و همواره در کارزار با یکدیگر ‏هستند که آنها را سپنتا مينو و انگرا مينو نيز می نامند.‏

‏ ‏

نوشته شده توسط مجتبی در 20:12 با موضوع: ایران زمین | لینک ثابت |

جمعه شانزدهم مهر 1389
منشور کورش
نوشته شده توسط مجتبی در 11:5 با موضوع: گالری عکس | لینک ثابت |

جمعه شانزدهم مهر 1389
 

فرمان کوروش کبیر که بر روی یک استوانه گلین، به خط میخی و به زبان آریایی نوشته شده است، در 1878 در جریان حفاریهای محل تمدن بابل، به دست آمد. در این فرمان، کوروش، شیوه رفتار انسانی با ساکنان سرزمین بابل را برای فاتحان ایرانی شرح داده است.

 

این سند به عنوان اولین منشور حقوق بشر شناخته شده است و در سال 1971، سازمان ملل متحد ترجمه متن آنرا به تمام زبانهای رسمی به چاپ رساند و آن را در اختیار دفاتر این سازمان در کشورهای مختلف قرار داد.

 

متن کامل منشور کورش

 

منم کوروش، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه دادگر، شاه بابل، شاه سومر و اکد، شاه چهار

گوشه جهان.

پسر کمبوجیه، شاه بزرگ، شاه انشان ،نوه کوروش، شاه بزرگ، …، نبیره چیش پیش، شاه

بزرگ ، شاه انشان … از دودمانی که همیشه شاه بوده اند و فرامانروائی اش را « بِل »و

« نبو » گرامی می دارند و [از طیب خاطر، و]با دل خوش پادشاهی او را خواهانند .

آنگاه که بدون جنگ و پیکار وارد بابل شدم، همه مردم مقدم مرا با شادمانی پذیرفتند.

در بارگاه پادشاهان بابل بر تخت شهریاری نشستم . مردوک خدای بزرگ دل های مردم بابل

را به سوی من گردانید، …، زیرا من او را ارجمند و گرامی داشتم . او بر من ، کوروش

که ستایشگر او هستم و بر کمبوجیه پسرم ، و همچنین بر کَس و کار [و ، ایل و تبار]، و

همه سپاهیان من ، برکت و مهربانی ارزانی داشت . ما همگی شادمانه و در صلح و آشتی

مقام بلندش را ستودیم . به فرمان « مردوک » ، همه شاهان بر اورنگ پادشاهی نشسته اند

. همه پادشاهان از دریای بالا تا دریای پائین [مدیترانه تا خلیج فارس] ، همه مردم

سرزمین های دوردست ، از چهارگوشه جهان ، همه پادشاهان « آموری » و همه چادرنشینان

مرا خراج گذاردند و در بابل روی پاهایم افتادند [ پا هایم را بوسیدند] . از… ، تا

آشور و شوش من شهرهای « آگاده » ، اشنونا ، زمبان ، متورنو ، دیر ، سرزمین گوتیان و

همچنین شهرهای آنسوی دجله که ویران شده بود ــ از نو ساختم . فرمان دادم تمام

نیایشگاه هایی را که بسته شده بود، بگشایند. همه خدایان این نیایشگاه ها را به

جاهای خود بازگرداندم . همه مردمانی را که پراکنده و آواره شده بودند، به جایگاههای

خود برگرداندم و خانه های ویران آنان را آباد کردم . همچنین پیکره خدایان سومر و

اکد را که « نبونید » ، بدون هراس از خدای بزرگ، به بابل آورده بود، به خشنودی

مردوک «خدای بزرگ» و به شادی و خرمی به نیایشگاه های خودشان بازگرداندم. باشد که دل

ها شاد گردد...

بشود که خدایانی که آنان را به جایگاههای نخستین شان بازگرداندم،… [ قبل از « بل »

و « نبو »] هر روز در پیشگاه خدای بزرگ برایم خواستار زندگی بلند باشند ، چه بسا

سخنان پُربرکت و نیکخواهانه برایم بیابند ، و به خدای من « مردوک » بگویند: کوروش

شاه ،پادشاهی است که تو را گرامی می دارد و پسرش کمبوجیه نیز

اینک که به یاری «مزدا» تاج سلطنت ایران و بابل و کشورهای چهارگوشه جهان را به

سرگذاشته ام اعلام می کنم که تا روزی که زنده هستم و مزدا توفیق سلطنت را به من می

دهد دین و آئین و رسوم ملت هائی را که من پادشاه آنها هستم محترم خواهم شمرد و

نخواهم گذاشت که حکام و زیر دستان من دین و آئین و رسوم ملت هائی که من پادشاه آنها

هستم یا ملت های دیگر را مورد تحقیر قرار بدهند یا به آنها توهین نمایند.من از

امروز که تاج سلطنت را به سر نهاده ام تا روزی که زنده هستم و مزدا توفیق سلطنت را

به من می دهد هرگز سلطنت خود را بر هیچ ملتی تحمیل نخواهم کرد و هر ملتی آزاد است

که مرا به سلطنت خود قبول کند یا نکند و هرگاه نخواهد مرا پادشاه خود بداند من برای

سلطنت آن ملت مبادرت به جنگ نخواهم کرد. من تا روزی که پادشاه ایران هستم نخواهم

گذاشت کسی به دیگری ظلم کند و اگر شخصی مظلوم واقع شد من حق وی را از ظالم خواهم

گرفت و به او خواهم داد و ستمگر را مجازات خواهم کرد.من تا روزی که پادشاه هستم

نخواهم گذاشت مال غیر منقول یا منقول دیگری را به زور یا به طریق دیگر بدون پرداخت

بهای آن و جلب رضایت صاحب مال ، تصرف نماید و من تا روزی که زنده هستم نخواهم گذاشت

که شخصی دیگری را به بیگاری بگیرد و بدون پرداخت مزد وی را به کار وا دارد.

من امروز اعلام می کنم که هر کسی آزاد است که هر دینی را که میل دارد بپرستد و در

هر نقطه که میل دارد سکونت کند مشروط بر اینکه در آنجا حق کسی را غصب ننماید و هر

شغلی را که میل دارد پیش بگیرد و مال خود را به هر نحو که مایل است به مصرف برساند

مشروط بر اینکه لطمه به حقوق دیگران نزند. هیچ کس را نباید به مناسبت تقصیری که یکی

از خویشاوندانش کرده مجازات کرد .من برده داری را برانداختم. به بدبختی های آنان

پایان بخشیدم.

من تا روزی که به یاری مزدا زنده هستم و سلطنت می کنم نخواهم گذاشت که مردان و زنان

را به عنوان غلام و کنیز بفروشند و حکام و زیر دستان من مکلف هستند که در حوزه

حکومت و ماموریت خود مانع از فروش و خرید مردان و زنان بعنوان غلام و کنیز بشوند و

رسم بردگی باید به کلی از جهان برافتد.

از مزدا خواهانم که مرا در راه اجرای تعهّداتی که نسبت به ملت های ایران و بابل و

ملل چهار جانب جهان بر عهده گرفته ام موفق گرداند.

 

ترجمه انگلیسی منشور کوروش:

 

Cyrus Charter of Human Rights Cylinder

First Charter of Human Rights

 

I am Kourosh (Cyrus), King of the world, great king, mighty king, king of

Babylon, king of the land of Sumer and Akkad, king of the four quarters, son of

Camboujiyah (Cambyases), great king, king of Anshân, grandson of Kourosh

(Cyrus), great king, king of Anshân, descendant of Chaish-Pesh (Teispes), great

king, king of Anshân, progeny of an unending royal line, whose rule Bel and Nabu

cherish, whose kingship they desire for their hearts, pleasure. When I well

-disposed, entered Babylon, I set up a seat of domination in the royal palace

amidst jubilation and rejoicing. Marduk the great god, caused the big-hearted

inhabitations of Babylon to ……………… me, I sought daily to worship him. At my

deeds Marduk, the great lord, rejoiced and to me, Kourosh (Cyrus), the king who

worshipped him, and to Kaboujiyah (Cambyases), my son, the offspring of (my)

loins, and to all my troops he graciously gave his blessing, and in good sprit

before him we glorified exceedingly his high divinity. All the kings who sat in

throne rooms, throughout the four quarters, from the Upper to the Lower Sea,

those who dwelt in ………………., all the kings of the West Country, who dwelt in

tents, brought me their heavy tribute and kissed my feet in Babylon. From … to

the cities of Ashur, Susa, Agade and Eshnuna, the cities of Zamban, Meurnu, Der

as far as the region of the land of Gutium, the holy cities beyond the Tigris

whose sanctuaries had been in ruins over a long period, the gods whose abode is

in the midst of them, I returned to their places and housed them in lasting

abodes.

 

I gathered together all their inhabitations and restored (to them) their

dwellings. The gods of Sumer and Akkad whom Nabounids had, to the anger of the

lord of the gods, brought into Babylon. I, at the bidding of Marduk, the great

lord, made to dwell in peace in their habitations, delightful abodes.

 

May all the gods whom I have placed within their sanctuaries address a daily

prayer in my favour before Bel and Nabu, that my days may be long, and may they

say to Marduk my lord, “May Kourosh (Cyrus) the King, who reveres thee, and

Kaboujiyah (Cambyases) his son …” Now that I put the crown of kingdom of Iran,

Babylon, and the nations of the four directions on the head with the help of

(Ahura) Mazda, I announce that I will respect the traditions, customs and

religions of the nations of my empire and never let any of my governors and

subordinates look down on or insult them until I am alive. From now on, till

(Ahura) Mazda grants me the kingdom favor, I will impose my monarchy on no

nation. Each is free to accept it , and if any one of them rejects it , I never

resolve on war to reign. Until I am the king of Iran, Babylon, and the nations

of the four directions, I never let anyone oppress any others, and if it occurs

, I will take his or her right back and penalize the oppressor.

 

And until I am the monarch, I will never let anyone take possession of movable

and landed properties of the others by force or without compensation. Until I am

alive, I prevent unpaid, forced labor. To day, I announce that everyone is free

to choose a religion. People are free to live in all regions and take up a job

provided that they never violate other’s rights.

 

No one could be penalized for his or her relatives’ faults. I prevent slavery

and my governors and subordinates are obliged to prohibit exchanging men and

women as slaves within their own ruling domains. Such a traditions should be

exterminated the world over.

 

I implore to (Ahura) Mazda to make me succeed in fulfilling my obligations to

the nations of Iran (Persia), Babylon, and the ones of the four directions.

نوشته شده توسط مجتبی در 11:1 با موضوع: کورش کبیر | لینک ثابت |

دوشنبه پنجم مهر 1389
 

سالهاست که فره ایزدی از مغز و اندیشه باشندگان ایرانی، رخت بر بسته است. چگونه اندیشیدن آغاز راهی مهم است. با اندیشه نیک و رهگشا، می توان بالندگی و پیشرفت را به مردم ایران نوید داد. دو راه همیشه فراروی مردم ایران بوده است: نخست دریافت فرهنگ بیگانه و پوشیدن رختی ایرانی بر آن، دوم نپذیرفتن و به دور انداختن فرهنگی که با روح ایرانی سازگار نبوده است. پیامد این دوستی و دشمنی ها، نوعی سر درگمی و گم گشتگی فرهنگی را در مردم ایران پدید آورده است. چگونه می توانیم از بیابان تاریک بی هویتی به در آییم؟ فرهنگ ایرانی دو بخش برجسته دارد: فرهنگ مردان نیک و خردمند پیش از اسلام وفرهنگ مردم عدالتخواه ومبارز پس از اسلام که دو بال مهم فرهنگی ایران هستند. اینکه ایرانیان، درخت اسلام را با میوه آ گاهی و خردمندی خود آذین بستند وآن را به عنوان یک تحول، به شرق و غرب جهان گسترش داده اند گمانی نیست. دوران بالندگی و پیشرفت ایران پس از اسلام را می توان پس از حکومت خلفای بنی عباسی تا پیش از حمله مغول به روشنی دید. دوره ای که آمیختگی عناصر ایرانی با فرهنگ تازه، جان دو چندان به کالبد فرهنگ ایران دمید. دریغا که پس از یورش سهمگین مغول، امروزه چیزی از آن فرهنگ ایرانی بر یاد نیست و این ازبخت خوب اروپاییان بود که از آن موج های بنیان کن فرهنگی چیزی اندکی به آن ها رسیده است. از همین جا بود که غرب به سوی پیشرفت و شرق به سوی درماندگی شتافت. آیا دانشمند بنامی از ایران در زمینه دانش پایه ای مانند ریاضی، پزشکی، اخترشناسی، کیمیاگری(شیمی) و.....پس ار حمله مغول می شناسید؟ ابوریحان، رازی، ابن سینا، خیام، فردوسی و... همه فرزندان سرزمینی اند که در آن هنوزخورشید فرهنگ ایرانی می درخشید. دانشمندان پس از این دوره، تنها به علوم دینی و فلسفی بسنده کردند در حالیکه غرب در زمینه کاملا متفاوتی گام بر می داشت. آتشفشان بزرگ تمدن ایران خاموش شد . در حالیکه نهال فرهنگ غرب، روز به روز، ستبر می شد. آیا زمان آن نرسیده که ملت ایران به این نتیجه برسد که نمی توان با یک بال پرواز کرد؟ و فرهنگ نیک کهن را به دارایی های کنونی فرهنگ خود بیافزاید؟ باید پرده گرداند و سازی نو نواخت و با سروشی که اکنون آوازی نو سر داده است همراهی نمود. اکنون جوانان ایرانی پیش از هر زمانی دیگری با خطر بی هویتی و شیفتگی فرهنگ غرب روبروهستند. چرا گنجینه فرهنگ پربار خودمان را نمی گشاییم؟ گنجی که اگر گشوده شود جهانیان در ربودن آن از هم پیشی خواهند گرفت. باید بال های فرهنگ ایران را فارغ از هر گونه اندیشه های سیاسی و مذهبی تفرقه انگیز بر سر همه مردم ایران و جهان بگشاییم. فرهنگ ایرانی، فرهنگ مهرورزی، دوستی و آزرم (احترام) به دیگر باور هاست. ایران نخستین جایگاه ستایش پروردگار در جهان بوده است. ایرانیان در هیچ دوره بت نپرستیدند وخدای یگانه را می ستودند. این را دنیا می داند ولی فرزندان ما نمی دانند. توجه ویژه به طبیعت و سپاس گزاری از داد و دهش های خداوند از ویژگی بارز فرهنگی ما بوده است. روزگاری هیچ ایرانی برهیچ آبی، چه روان چه ایستا، آب دهان نمی انداخت و هیچ زباله ای بر زمین مقدس نمی انداخت. ولی اکنون ما باید قوانین حفاظت از محیط زیست و شهروندی را از غرب به کشور وارد کنیم! چرا در گنجینه فرهنگی مان را نمی گشاییم تا ببینیم چه داریم؟ ایران مادر فرهنگ مهرورزی و پیوند دهنده تمدن های گوناگون، در جهان قدیم بوده است. نوع دوستی، مهرورزی، شریک بودن در غم و شادی دیگران و عدالتخواهی را می توان دوباره از ایران به جهان صادر نمود. برای اینکه بتوانیم با هر دو بال فرهنگی خویش پرواز کنیم باید به این باور برسیم که اندیشه و فرهنگ ایرانی نه تنها با هیچ دینی به ویژه اسلام دشمنی ندارد بلکه بیشترین هم خوانی را داراست. فرهنگ ایرانی چیزی جدای از اندیشه دینی زرتشتی است و بسیاری از آیین های نیک مانند یکتا پرستی، پاس داری از طبیعت و بر پایی جشن های ستایش خداوند مانند جشن سده، نوروز، مهرگان، تیرگان و گهنبار...همه و همه به دوران پیش از زرتشت باز می گردد. نگرشی این چنین یک سو نگرانه به فرهنگ ایران، ستم به آن است. چرا که انگیزش دوستانی که با چشم یک سو نگری دینی و دو دلی به فرهنگ ایران می نگرند بر می انگیزاند. ستم دیگر، نا دیده گرفتن دوران درخشان بالندگی فرهنگ ایران پس از اسلام، پس از دوره بنی عباس تا پیش از یورش مغول می باشد. دورانی که نهال فرهنگ نو رسته را با فرهنگ کهن خویش آبیاری کردیم. این دو فرهنگ، دو بال پرواز و پیشرفت ایرانیان به سوی خرمی، شادی و کمال می باشند. بهتر زیستن را می توان در جشن های ستایش و سپاس گذاری پروردگار و پاسداری از طبیعت و محیط زیست که میراث دیرینه و بسیار کهن و از افتخارات ملت ایران است دوباره تجربه کرد. شاید، تنها راه نجات باشندگان و روشنفکران ایرانی، از سرگشتگی در بیابان بی هویتی، آمیختگی دو بخش کهن و نو فرهنگ ایرانی باشد. فرهنگی عدالتخواه، آزادی خواه و بویژه مهرگستر ایرانیان می تواند جهان را در زیر سایه بال های خویش قرار دهد. به شرطی که این آرمان های بزرگ، به بازیچه و ابزار گروهی خاص، در بر آورده کردن مقاصد سیاسی و اقتصادی تبدیل نشود.دست آویز قرار دادن و استفاده ابزاری از فرهنگ ایرانی، مایه تباهی و نابودی آن است. کسانی که از فرهنگ ایرانی در جهت تبلیغات دینی و اهداف سیاسی خود استفاده می کنند دلسوز فرهنگ ایران نیستند بلکه نگران منافع شخصی خود هستند. آنها گام در جای پای ساسانیان می گذارند. نژاد پرستی دینی و ستم ساسانیان بر قومیت های ایرانی که از دین ها و نژاد های مختلف بودند بسیار سنگین آمد. به طوری که حاضر شدند فرهنگ به ستم آلوده شده را در زیر پای عرب های ساده زیست قربانی کنند. فرهنگ ایران، فرآورده اندیشه نیک همه نیاکان از همه نژاد ها و دین هاست و چیزی جز بهتر زیستن و افزودن زیبایی های خداوند نیست و به دین، نژاد و گروه خاصی پیوند ندارد. تلاش در بر پایی جشن های ستایش خداوند( سده، مهرگان، تیرگان، گهنبارو....) که نه تنها با فرهنگ اسلامی کشورمان هم خوانی دارد بلکه در زیبا کردن آن و پر بار کردن درخت فرهنگی ایران و نجات جوانان ایرانی از بی هویتی فرهنگی تاثیر بسزایی دارد.

 

نوشته شده توسط مجتبی در 10:31 با موضوع: ایران زمین | لینک ثابت |

شنبه سوم مهر 1389

 

اینک من از دنیا میروم بیست وپنج کشور جزء امپراتوری ایران است و در تمام این کشور ها پول ایران رواج دارد و ایرانیان در آن کشور ها دارای احترام هستند و مردم کشور ها در ایران نیز دارای احترام هستند.

 جانشین من خشایار شا باید مثل من در حفظ این کشور ها بکوشد و راه نگهداری این کشور ها آن است که در امور داخلی آنها مداخله نکند و مذهب وشعائر آنان را محترم بشمارد .اکنون که من از این دنیا می روم تو دوازده کرور در یک زر در خزانه سلطنتی داری و این زر یکی از ارکان قدرت تو میباشد . زیرا قدرت پادشاه فقط به شمشیر نیست بلکه به ثروت نیز هست . البته به خاطر داشته باش تو باید به این ذخیره بیفزایی نه اینکه از آن بکاهی . من نمی گویم که در مواقع ضروری از آن برداشت نکن ، زیرا قاعده این زر در خزانه آن است که هنگام ضرورت از آن برداشت کنند ، اما در اولین فرصت آنچه برداشتی به خزانه برگردان . مادرت آتوسا برمن حق دارد پس پیوسته وسایل رضایت خاطرش را فراهم کن .
ده سال است که من مشغول ساختن انبار های غله در نقاط مختلف کشور هستم و من روش ساختن این انبار ها را که از سنگ ساخته می شود وبه شکل استوانه هست در مصر آموختم و چون انبار ها پیوسته تخلیه می شود حشرات در آن بوجود نمی آیند و غله در این انبار ها چند سال می ماند بدون اینکه فاسد شود و تو باید بعد از من به ساختن انبار های غله ادامه بدهی تا اینکه همواره آذوقه دو و یا سه سال کشور در آن انبار ها موجود باشد و هر ساله بعد از اینکه غله جدید بدست آمد از غله موجود در انبار ها برای تامین کسری خواروبار از آن استفاده کن و غله جدید را بعد از اینکه بوجاری شد به انبار منتقل نما و به این ترتیب تو هرگز برای آذوقه در این مملکت دغدغه نخواهی داشت ولو دو یا سه سال پیاپی خشکسالی شود .
هرگز دوستان وندیمان خود را به کار های مملکتی نگمار و برای آنها همان مزیت دوست بودن با تو کافی است . چون اگر دوستان وندیمان خود را به کار های مملکتی بگماری و آنان به مردم ظلم کنند و استفاده نامشروع نمایند نخواهی توانست آنها را به مجازات برسانی چون با تو دوست هستند و تو ناچاری رعایت دوستی بنمایی.

کانالی که من میخواستم بین شط نیل و دریای سرخ بوجود بیاورم هنوز به اتمام نرسیده و تمام کردن این کانال از نظر بازرگانی و جنگی خیلی اهمیت دارد تو باید آن کانال را به اتمام برسانی و عوارض عبور کشتی ها از آن کانال نباید آنقدر سنگین باشد که ناخدایان کشتی ها ترجیح بدهند که از آن عبور نکنند .اکنون من سپاهی به طرف مصر فرستادم تا اینکه در این قلمرو ، نظم و امنیت برقرار کند ، ولی فرصت نکردم سپاهی به طرف یونان بفرستم و تو باید این کار را به انجام برسانی . با یک ارتش قدرتمند به یونان حمله کن و به یونانیان بفهمان که پادشاه ایران قادر است مرتکبین فجایع را تنبیه کند .
توصیه دیگر من به تو این است که هرگز دروغ گو و متملق را به خود راه نده ، چون هردوی آنها آفت سلطنت هستند و بدون ترحم دروغ گو را از خود دور نما . هرگز عمال دیوان را بر مردم مسلط نکن ، و برای اینکه عمال دیوان بر مردم مسلط نشوند ، قانون مالیات وضع کردم که تماس عمال دیوان با مردم را خیلی کم کرده است و اگر این قانون را حفظ کنی عمال حکومت با مردم زیاد تماس نخواهند داشت .
افسران وسربازان ارتش را راضی نگه دار و با آنها بدرفتاری نکن . اگر با آنها بد رفتاری کنی آنها نخواهند توانست معامله متقابل کنند . اما در میدان جنگ تلافی خواهند کرد ولو به قیمت کشته شدن خودشان باشد و تلافی آنها اینطور خواهد بود که دست روی دست می گذارند و تسلیم می شوند تا اینکه وسیله شکست خوردن تو را فراهم سازند.
امر آموزش را که من شروع کردم ادامه بده و بگذار اتباع تو بتوانند بخوانند و بنویسند تا اینکه فهم وعقل آنها بیشتر شود و هر چه فهم وعقل آنها بیشتر شود ، تو با اطمینان بیشتری میتوانی سلطنت کنی . همواره حامی کیش یزدان پرستی باش . اما هیچ قومی را مجبور نکن که از کیش تو پیروی نماید و پیوسته و همیشه به خاطر داشته باش که هرکس باید آزاد باشد و از هر کیش که میل دارد پیروی نماید .
بعد از اینکه من زندگی را بدرود گفتم بدن من را بشوی و آنگاه کفنی را که من خود فراهم کرده ام بر من بپیچان و در تابوت سنگی قرار بده و در قبر بگذار . اما قبرم را که موجود است مسدود نکن تا هرزمانی که میتوانی وارد قبر بشوی و تابوت سنگی مرا در آنجا ببینی و بفهمی ، که من پدر تو پادشاهی مقتدربودم و بر بیست وپنج کشور سلطنت میکردم ،مردم و تو نیز مثل من خواهی مرد  . زیرا سرنوشت آدمی این است که بمیرد ، خواه پادشاه بیست وپنج کشور باشد خواه یک خارکن و هیچ کس در ان جهان باقی نخواهد ماند . اگر تو هر زمان که فرصت بدست می آوری وارد قبر من بشوی و تابوت را ببینی ، غرور وخود خواهی برتو غلبه خواهد کرد ، اما وقتی مرگ خود را نزدیک دیدی ، بگو قبر مرا مسدود نمایند و وصیت کن که پسرت قبر تو را باز نگه دارد تا ینکه بتواند تابوت حاوی جسد تو را ببیند .زنهار زنهار ، هرگز هم مدعی وهم قاضی نشو اگر از کسی ادعایی داری موافقت کن یک قاضی بیطرف آن ادعا را مورد رسیدگی قرار دهد . و رای صادر نماید . زیرا کسی که مدعی است اگر قاضی هم باشد ظلم خواهد کرد .
هرگز از آباد کردن دست برندار . زیرا که اگر از آباد کردن دست برداری کشور تو رو به ویرانی خواهد گذاشت زیرا این قاعده است که وقتی کشوری آباد نمی شود به طرف ویرانی می رود . در آباد کردن ، حفر قنات و احداث جاده وشهر سازی را در درجه اول قرار بده .
عفو وسخاوت را فراموش نکن و بدان بعد از عدالت برجسته ترین صفت پادشاهان عفو است و سخاوت ، ولی عفو باید فقط موقعی بکار بیفتد که کسی نسبت به تو خطایی کرده باشد و اگر به دیگری خطایی کرده باشد و تو خطا را عفو کنی ظلم کرده ای زیرا حق دیگری را پایمال نموده ای .بیش از این چیزی نمیگویم این اظهارات را با حضور کسانی که غیر از تو در اینجا حاضر هستند ، کردم . تا اینکه بدانند قبل از مرگ من این توصیه ها را کرده ام و اینک بروید و مرا تنها بگذارید زیرا احساس میکنم مرگم نزدیک شده است .

نوشته شده توسط مجتبی در 17:13 با موضوع: ایران زمین | لینک ثابت |

سه شنبه شانزدهم شهریور 1389
 


 

بالاخره سپاه اعراب در سال 14 هجري پس از تسخير ساحل چپ فرات ، در محل قادسيه به سرداري سعد بن ابي وقاص ، ايرانيان را كه تحت فرمان رستم پسر فرخزاد بودند ، شكست دادند و درفش كاويان ، يعني پرچم ملي ايرانيان را به غنيمت بردند.

دو سال بعد ، يعني در سال 16 هجري ، مداين ،پايتخت ساسانيان ، به تصرف اعراب درآمد . اعراب طبق معمول به غارت پرداختند . به هر يك از 60.000 عربي كه در اين نبرد شركت داشتند 12000 دينار رسيد و از جمله غنايم اين جنگ ، فرش بزرگ و بي نظيري بود كه آنرا بهارستان مي خواندند.

وصف مداين و فرش بهارستان:

مولف حبيب السير در اين مورد چنين مي نويسد : « چون سعد از فرار يزدجرد وقوف يافت ، به دل جمع و خاطر مطمئن به مداين درآمده نظر بر آن قصور منقش و منيع و ايوانهاي دلكش رفيع انداخت و آن اموال لاتعد و لاتخصي و اجناس بيحد و قياس ديد ، زبان به حمد مهيمن منان ، گردان ساخت و ضبط غنايم را به عهده عمر بن مقرن مزني كرده آن مقدار اشياء نفيسه و اقمشه ظريفه و اواني نقره و طلاو فرش و بساطهاي گرانبها به دست آمد كه وصف آن با مداد و قلم و دست ميسر نباشد و از آن جمله فرشي بود ابريشمي 60 گز در 60 گز كه اطراف آن به زمرد آراسته بود  و 18 ارش از آن فرش به جواهرات غير مكرر تزيين داشت ، چنانچه ده ارش از زمرد سبز بود و ده ارش از بلور سفيد و ده ارش از ياقوت سرخ و ده ارش از ياقوت كبود و ده ارش از ياقوت زرد . و در حواشي و جوانبش ، انواع گلستانها و گلها و درختان از جواهرات آبدار و گوهرهاي شاهوار بافته بود و آن را بهارستان نام نهاده . و ملوك عجم در فصل زمستان آن فرش را گسترانيده ، مجلس عشرت مي آراست و ميان زمستان را اولين ايام بهار مي پنداشتند. 

القصه سعد از آن غنايم خمس جدا كرد ، نهصد شتر جهت حمل آن ترتيب نموده و به مدينه فرستاد و مابقي را بر شصت هزار سپاه عرب تقسيم نمود . به دست هر سواري 12هزار دينار رسيد و چون اموال خمس و خبر فتح مداين ، به مدينه رسيد ، عمر بسيار هيجان زده و خوشحال گشته و آن اموال را پخش كرد ، و فرش بهارستان را كه به محض رويت موجب نشاط و انبساط خاطر مي گشت ، قطعه قطعه كرده و بين مسلمين تقسيم نمود.  

اعراب در تيسفون غنايم فراواني به دست آوردند كه عبارت بود از مقادير زيادي ظروف طلا و نقره مزين به صورت انسان و حيوان و سنگهاي قيمتي ، پارچه هاي ابريشمي ، زربفت ، قاليهاي زيبا و بسيار گرانبها ، بردگان بسيار از زن و مرد و اسلحه و اموال فراوان ديگر.

شهر تيسفون ويران ، غارت و سوزانده شد و ديگر در هيچ عهدي احياء نگشت ، بخشي از ساكنان شهر كه نتوانسته بودند فرار كنند ،كشته شدند و زنان و مردان زيبا روي ايراني اسير و به بردگي برده شدند. 

سطح فرهنگ و تربيت سپاهيان عرب و حتي سرداران بزرگ ايشان ، به قدري نازل بود كه از درك ارزش اشيائي كه با چنان هنرمندي و چيره دستي ساخته شده بود ، عاجز بودند و طبق سوره مربوطه غنايم را تقسيم كردند . بدين ترتيب كه ظروف زيباي طلا و نقره كه از لحاظ هنري بي بديل بودند ، ذوب كردند و به شمش مبدل ساخته و پارچه هاي زربفت و زيبا را قطعه قطعه كردند.

تصرف پايتخت ساسانيان و ويران شدن آن به دست تازيان تاثير شديد و بسيار بدي در مردم ايران كرد و اندك اندك ايرانيان فهميدند كه حمله اعراب نه فقط غارت اموال و نفوس آنان و بلكه غارت و فرهنگ و تمدن درخشان ايراني مي باشد. 

اطرافيان يزد گرد در مقام گردآوري قوا برآمدند ولي فكر تجزيه طلبي سران نظامي نمي گذاشت كه به نداي شاه پاسخ مساعد بدهند. 

يكي از آثار شوم و بسيار زيان بخش حمله اعراب به ايران ، محو آثار علمي و ادبي اين مرز و بوم بود. اعراب جاهل كليه كتب علمي و ادبي را ، به عنوان آثار و يادگارهاي كفر و زندقه از بين بردند ، سعد وقاص پس از فتح پارس و تسخير مداين و دست يافتن به كتابخانه ها و منابع فرهنگي ايران ، از عمر خليفه وقت كسب تكليف نمود ، خليفه در جواب نوشت:« كتابها را در آب بريزيد زيرا اگر در آنها راهنمايي باشد با هدايت خدا و قران از آن بي نيازيم و اگر متضمن گمراهي است ، وجود آنها لازم نيست ، كتاب خدا براي ما كافيست.» 

پس از وصول اين دستور سعد وقاص و ديگران حاصل صدها سال مطالعه و تحقيق ملل شرق نزديك را به دست آب و آتش سپردند.

در اثر غنايم فراواني كه پس از تسخير مداين به مدينه فرستاده شد ، اعراب بيشتري به طمع غارت و چپاول بسيج و راهي ولايات ايران شدند ، اندكي بعد سراسر خوزستان به تسخير تازيان درآمد ، يزدگرد پادشاه ساساني براي نجات قسمت شرقي ايران به جمع قوا پرداخت و سرانجام در حدود نهاوند بين طرفين جنگ سختي درگرفت كه به پيروزي اعراب منجر گشت . اعراب فتح نهاوند را كه اهميت فراواني براي آنها داشت فتح الفتوح مي خوانند.

نوشته شده توسط مجتبی در 12:23 با موضوع: ایران زمین | لینک ثابت |

دوشنبه پانزدهم شهریور 1389
ایران باستان نوروز تخت جمشید کوروش کبیر داریوش هخامنشی پارسه پرسپولیس هگمتانه هخامنشیان سرزمین مادری میهن وطن زرتشت اهورا مزدا مانی مزدک اوستا فروهر پارسی پارسیان منشور آزادی ملل کورش آرامگاه مقبره نیاکان اجداد آتشکده  آتش مظهر پاکی خط پهلوی گاتا مغان مزدا پرستی انشان  هگمتانه  بابل  شوش  پاسارگاد  تخت جمشید
 

نوشته شده توسط مجتبی در 11:28 با موضوع: | لینک ثابت |

یکشنبه چهاردهم شهریور 1389
مداین

نوشته شده توسط مجتبی در 11:18 با موضوع: گالری عکس | لینک ثابت |

یکشنبه چهاردهم شهریور 1389

آغاز یک فاجعه 

نبرد قادسيه نخستين جنگ بزرگ ايران و عرب است كه در سال چهاردهم هجري بوقوع پيوست  قادسيه نام قريه اي بود كه در پانزده فرسنگي شهر كوفه در عراق قرار داشت.

 فتحي كه بدينوسيله نصيب اعراب شد ، يك پيروزي قطعي بود و موجب گرديد تا ايرانيان بكلي روحيه ي نظاميگري خود را از دست بدهند. در اين نبرد درفش كاوياني  پرچم مشهور ايران بدست دشمن افتاد. بموجب روايتي ، ضرار بن الخطاب كه پرچم مزبور را بدست آورده بود آنرا به سي هزار دينار فروخت ، در صورتيكه بهاي واقعي گوهرهاي آن به يكصد و بيست هزار دينار سر مي زد.

 

سقوط نهاوند در سال 21 هجري ، چهارده قرن تاريخ پرحادثه و باشكوه ايران باستان را كه از هفت قرن پيش  از ميلاد و تا هفت قرن پس از آن كشيده بود و هزاران سال تاريخ استوره اي باشكوه و اسرار آميز ، پايان بخشيد. اين حادثه فقط سقوط دولتي باعظمت نبود ، سقوط دستگاهي فاسد وتباه بود. زيرا در پايان كار از پريشاني  و بي سرانجامي درهمه كارها فساد و تباهي راه داشت. جور و استبداد خسروان ، آسايش و امنيت مردم را عرضه خطر مي كرد وكژخويي و سست رايي موبدان اختلاف ديني را مي افزود.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مجتبی در 11:6 با موضوع: ایران زمین | لینک ثابت |

پنجشنبه بیست و هشتم مرداد 1389
 

 

به دنیا بس همین یک افتخارم

 

که یک ایرانی والا تبارم

 

(عارف قزوینی)

نوشته شده توسط مجتبی در 19:0 با موضوع: ایران زمین | لینک ثابت |

جمعه بیست و دوم مرداد 1389
آرامگاه کوروش کبیر
نوشته شده توسط مجتبی در 18:16 با موضوع: گالری عکس | لینک ثابت |

جمعه بیست و دوم مرداد 1389
 

 

پس از مرگ بدنم را موميایی نكنيد

و در طلا و زيور آلات و يا امثال آن نپوشانيد.

زودتر آنرا در آغوش خاك پاك ايران قرار دهيد تا

ذره ذره های بدنم خاك ايران را تشكيل دهد.

چه افتخاری برای انسان بالاتراز اينكه بدنش در خاكی مثل ايران دفن شود.

از همه پارسيان و هم‌ پيمانان بخواهيد تا بر آرامگاه من حاضر گردند

و مرا از اينكه ديگر از هيچگونه بدی رنج نخواهم برد شادباش گويند.

به واپسين پند من گوش فرا داريد.

اگر می‌خواهيد دشمنان خود را تنبيه كنيد، به دوستان خود نيكی كنيد

فرزندان من،

دوستان من

من اكنون به پايان زندگی نزديك گشته‌ام

من آن را با نشانه‌های آشكار دريافته‌ام

وقتی درگذشتم مرا خوشبخت بپنداريد و كام من اين است كه اين احساس

در کردار و رفتار شما نمايانگر باشد،

  زيرا من به هنگام كودكی ، جوانی و پيری بخت‌يار بوده‌ام،

هميشه نيروی من افزون گشته است آن چنان كه هم امروز نيز احساس

نمی‌كنم  كه از هنگام جوانی ناتوان‌ترم.

من دوستان را به خاطر نيكويی‌های خود خوشبخت

و دشمنانم را فرمان‌بردار خويش ديده‌ام.

زادگاه من بخش كوچكی از آسيا بود.

من آنرا اكنون سربلند و بلندپايه باز می‌گذارم.

اما از آنجا كه از شكست در هراس بودم ،

خود را از خودپسندی و غرور بر حذر داشتم.

حتی در پيروزی های بزرگ خود ، پا از اعتدال بيرون ننهادم.

در اين هنگام كه به سرای ديگر می‌گذرم،

شما و ميهنم را خوشبخت می‌بينم.

و از اين رو می‌خواهم كه آيندگان مرا مردی خوشبخت بدانند.

مرگ چيزی است شبيه به خواب.

در مرگ است كه روح انسان به ابديت می پيوندد و چون از قيد و علايق

آزاد می گردد به آتيه تسلط پيدا می كند و هميشه ناظر اعمال ما خواهد بود

پس اگر چنين بود كه من انديشيدم،

به آنچه كه گفتم عمل كنيد و بدانيد كه من هميشه ناظر شما خواهم بود ،

اما اگر اين چنين نبود،

آنگاه ازخدای بزرگ بترسيد كه در بقای او هيچ ترديدی نيست

و پيوسته شاهد و ناظر اعمال ماست.

بايد آشكارا جانشين خود را اعلام كنم تا پس از من پريشانی و نابسامانی روی ندهد.

من شما هر دو فرزندانم را يكسان دوست می‌دارم ولی فرزند بزرگترم كه

آزموده‌ تر است كشور را سامان خواهد داد

فرزندانم! من شما را از كودكی چنان پرورده‌ام كه پيران را آزرم داريد

و كوشش كنيد تا جوان‌تران از شما آزرم بدارند.

تو كمبوجيه، مپندار كه عصای زرين پادشاهی،

تخت و تاجت را نگاه خواهد داشت.

دوستان يک رنگ برای پادشاه عصای مطمئن‌تری هستند.

همواره حامی كيش يزدان پرستی باش،

اما هيچ قومی را مجبور نكن

كه از كيش تو پيروی نمايد و پيوسته و هميشه به خاطر داشته باش كه

هر كسی بايد آزاد باشد تا از هر كيشی كه ميل دارد پيروی كند.

هر كس بايد برای خويشتن دوستان يك دل فراهم آورد

و اين دوستان را جز به نيكوكاری به دست نتوان آورد.

از كژی و ناروايی بترسيد

اگر اعمال شما پاك و منطبق بر عدالت بود قدرت شما رونق خواهد يافت ،

ولی اگر ظلم و ستم روا داريد و در اجرای عدالت تسامح ورزيد ،

ديری نمی انجامد كه ارزش شما در نظر ديگران از بين خواهد رفت

و خوار و ذليل و زبون خواهيد شد

من عمر خود را در ياری به مردم سپری كردم.

نيكی به ديگران در من خوشدلی و آسايش فراهم می ساخت

و از همه شادی های عالم برايم لذت بخش تر بود.

به نام خدا و نياکان درگذشته‌ی ما،

ای فرزندان اگر می خواهيد مرا شاد كنيد نسبت به يكديگر آزرم بداريد.

پيكر بی‌جان مرا هنگامی كه ديگر در اين گيتی نيستم در ميان سيم و زر

مگذاريد و هر چه زودتر آن را به خاك باز دهيد.

چه بهتر از اين كه انسان به خاك كه اين‌همه چيزهای نغز و زيبا می‌پرورد

آميخته گردد

من همواره مردم را دوست داشته‌ام

و اكنون نيز شادمان خواهم بود كه با خاكی كه به مردمان نعمت می‌بخشد

آميخته گردم.

هم‌اكنون درمی يابم که جان از پيكرم می‌گسلد.

اگر از ميان شما كسی می‌خواهد دست مرا بگيرد يا به چشمانم بنگرد،

تا هنوز جان دارم نزديك شود

و هنگامی كه روی خود را پوشاندم،

از شما خواستارم كه پيكرم را كسی نبيند،

حتی شما فرزندانم

پس از مرگ بدنم را موميای نكنيد

و در طلا و زيور آلات و يا امثال آن نپوشانيد.

زودتر آنرا در آغوش خاك پاك ايران قرار دهيد تا

ذره ذره های بدنم خاك ايران را تشكيل دهد.

چه افتخاری برای انسان بالاتراز اينكه بدنش در خاكی مثل ايران دفن شود.

از همه پارسيان و هم‌ پيمانان بخواهيد تا بر آرامگاه من حاضر گردند

و مرا از اينكه ديگر از هيچگونه بدی رنج نخواهم برد شادباش گويند.

به واپسين پند من گوش فرا داريد.

اگر می‌خواهيد دشمنان خود را تنبيه كنيد، به دوستان خود نيكی كنيد

 

 

نوشته شده توسط مجتبی در 18:12 با موضوع: کورش کبیر | لینک ثابت |

پنجشنبه بیست و یکم مرداد 1389
کورش کبیر 
نوشته شده توسط مجتبی در 13:17 با موضوع: گالری عکس | لینک ثابت |

پنجشنبه بیست و یکم مرداد 1389
 

 

اينک که به ياری مزدا تاج سلطنت ايران و بابل و کشورهای جهان اربعه را به سرگذاشته ام اعلام می کنم که تا روزی که زنده هستم و مزدا توفيق سلطنت را به من می دهد دين و آئين و رسوم ملتهائی که من پادشاه آنها هستم محترم خواهم شمرد و نخواهم گذاشت که حکام و زير دستان من دين و آئين و رسوم ملتهائی که من پادشاه آنها هستم يا ملتهای ديگر را مورد تحقير قرار بدهند يا به آنها توهين نمايند.

من از امروز که تاج سلطنت را به سر نهاده ام تا روزی که زنده هستم و مزدا توفيق سلطنت را به من می دهد هرگز سلطنت خود را بر هيچ ملتی تحميل نخواهم کرد و هر ملت آزاد است که مرا به سلطنت خود قبول کند يا ننمايد و هرگاه نخواهد مرا پادشاه خود بداند من برای سلطنت آن ملت مبادرت به جنگ نخواهم کرد.

من تا روزی که پادشاه ايران هستم نخواهم گذاشت کسی به ديگری ظلم کند و اگر شخصی مظلوم واقع شد من حق وی را از ظالم خواهم گرفت وبه او خواهم داد و ستمگر را مجازات خواهم کرد.

من تا روزی که پادشاه هستم نخواهم گذاشت مال غير منقول يا منقول ديگری را به زور يا به نحو ديگر بدون پرداخت بهای آن و جلب رضايت صاحب مال تصرف نمايد و من تا روزی که زنده هستم نخواهم گذاشت که شخصی ديگری را به بيگاری بگيرد و بدون پرداخت مزد وی را به کار وا دارد.

من امروز اعلام می کنم که هر کسی آزاد است که هر دينی را که ميل دارد بپرستد و در هر نقطه که ميل دارد سکونت کند مشروط بر اينکه در آنجا حق کسی را غصب ننمايد و هر شغل را که ميل دارد پيش بگيرد و مال خود را به هر نحو که مايل است به مصرف برساند مشروط بر اينکه لطمه به حقوق ديگران نزند.

من اعلام می کنم که هر کس مسئول اعمال خود می باشد و هيچ کس را نبايد به مناسبت تقصيری که يکی از خويشاوندانش کرده مجازات کرد و مجازات برادر گناهکار و بر عکس ممنوع است و اگر يک فرد از خانواده يا طايفه ای مرتکب تقصير می شود فقط مقصر بايد مجازات گردد نه ديگران.

من تا روزی که به ياری مزدا زنده هستم و سلطنت می کنم نخواهم گذاشت که مردان و زنان به عنوان غلام و کنيز بفروشند و حکام و زير دستان من مکلف هستند که در حوزه حکومت و ماموريت خود مانع از فروش و خريد مردان و زنان بعنوان غلام و کنيز بشوند و رسم بردگی بايد به کلی از جهان برافتد.

از مزدا خواهانم که مرا در راه اجرای تعهداتی که نسبت به ملتهای ايران و بابل و ملتهای ممالک اربعه بر عهده گرفته ام موفق گرداند. 

 

نوشته شده توسط مجتبی در 13:14 با موضوع: کورش کبیر | لینک ثابت |